« نا امید بیدم »

سر درد

سلام….

 وای سرم داره می ترکه . الان از فوتبال(سالونی) اومدیم ، اخه مگه من کیم که باید یک ساعت و نیم بدوم ، هی به این عمادمی گم نفسم بالا نمی یاد…می گه تو و امین برین جولو (حالا همش هم خراب کردیما).

ما اخر هم نفهمیدیم قضیه ی این پسر عممون با این عماد چیه (با هم نمی سازن) ! ، به جایی رسیده بود که تا یه تیم گل می زد به این ۲ تا می گفتن بشمار۱۱ به ۱۰….اخرش هم دهنه ما سرویس شد و با نتیجه ۱۲به ۱۰ تونستیم ازشون ببریم…اخه بالاک تو تیم باشه هو بزاری تیم ببازه

تو برگشتن هم تو اون جاده بیرون از شهر با پسر همسایمون (حمید ) که با ۲۰۶ بود اومدیم ، نشستیم تو ماشین ،وسط راه می گه چراغ پایین نداریما !!! ما هم میگیم مشکلی نیست.

صدای ضبطم اونقدر زیاد کرده بید که کلم داشت می لرزید…

حالم داره به هم می خوره…سر دردی گرفتم که تا نخوابم اروم نمیشه ((خو برو بخواب ،کسی جولوت گرفته))…

پ.ن : الان هم عماد اس ام اس زده: دیدی چی جوره حاله حسین(پسر عمم) رو گرفتیم.

 

         نظر دهید



نظرات بسته شده‌اند