پیاده روی
دیروز هادی رفیق امین اومد خونمون ، تا مامانش از خونه بیرونش کرده که برو پیاده روی(دو نقطه دی) … منم به این امید که قرار ۱ ساعته برن و بیان و ما به فیلممون میرسم باهاشون راه افتادیم تا خیابون ساحلی همین طور رفتیم ، که اونجا بود که الکی سی خودشون قرار گزاشتن بریم تا بهمنی هر کی هم نتونست باید هایدا دعوت کنه
از خیابون ساحلی تا بهمنی هم رفتیم :
به بهمنی هم رسیدیم ، اونجا هم یه کم اذیت اق پدرام خوشتیپ کردیم و تک زنگ میزدیم بهش که ما رو تهدید کرد .
از اونجا که کسی تو بهمنی کم نیوورد سره ساندویچی دنیز تا میدوون رفاه دوباره پیاده رفتیم
از میدون رفاه تا برج هم سره قوام شرط بستیم :
به برج که رسیدیم دیدیم باز کسی تن به خفت نمیده و رفتیم یه سری به استراحتگاه زدیم .
از برج به میدون باغ زهرا … اوجا یه اب هویچ بستنی توپ هم خوردیم .
از میدون باغ زهرا رفتیم تا خونه ، که بعدش رفتیم کیلومتر شمار ماشین روصفر کردیم و همین راه رو با مشین رفتیم که ببینیم چقدر راه رفتیم ، که شد ۲۰ کیلومتر و نیم .
اخرشم هیچکی کم نیورد و این همه راه رو الکی راه رفتیم (دو نقطه دی)!!!
نتیجه اخلاقی : که ۳ تامون ..خلیم !!


مجتبی :
آبان ۲۰, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۳۵ ب.ظ
با نتیجه اخلاقیت کاملا موافقم :ی
مجتبی :
آبان ۲۰, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۳۸ ب.ظ
آدمه دیونه هم همچین کاری نمی کنه
Negin :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۰۲ ق.ظ
barikala che varzeshkar shodin! karaye janebi nakardin???:P
افشین :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۱:۰۰ ق.ظ
عجب گزارش مصوری ! عجب شرط بندی …. عجب پیاده روی … عجب استراحتگاهی !! عجب هویج بستنی مشتی …. و نهایتا عجب نتیجه گیری اخلاقی :دی
review2 :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۶:۳۸ ق.ظ
به به/ ممدآقای گشمردی…. تبریکات…. این عکسها مال محله بهمنی بید؟… میشه از محله امامزاده هم یکی دوتا عکس دبش بزاری؟… یا ریشهر… باغ زهرا و بیسیم؟.. یا محله سنگی؟… به این عمادو هم دستور بده تا توی کامنت باکست شکلک هم بزاره…اینجوری خیلی خشک و رسمیه… بقول خارجی ها BORRING است.
طارمه :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۳۸ ق.ظ
میگفتی منم بیام.پایه بودم!
مژده غضنفری :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۱:۵۳ ب.ظ
سلام! اینجا مبارک!!… خوبه خودتون هم نتیجه ی اخلاقی این داستان رو متوجه شدین!!
asal :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۴:۰۷ ب.ظ
راه رفتن خوبه پاهات وا میشه[نیشخند]بعدشم تو چرا انقدر آدرس عوض می کنی اینجا هم که نمیشه فارسی نوشت جا دیگه باید بنویسی بیاری اینجا کپی کنی درستش کن لطفا
فرزانه :
آبان ۲۱, ۱۳۸۵ @ ۶:۰۶ ب.ظ
یه بار دیگه بنویس من پاکش نکردم ….تراکتور هم بود کم می اورد این همه راه !!!!
مریم :
آبان ۲۲, ۱۳۸۵ @ ۲:۲۹ ق.ظ
نتیجه ی اخلاقی خوبی کرده بودی … همیشه از این کارا بکن … با خانم بچه ها ایشالا .. !!
شراره :
آبان ۲۲, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۴۷ ق.ظ
دات کام مبارک
آیدا :
آبان ۲۲, ۱۳۸۵ @ ۸:۳۴ ب.ظ
گریه میکنم ها..چرا کامنت های من نیست..میاد و تو نمیذاری؟(که اگر اینجوریه یکی بزن توی سرت از طرف من )یا اصلا نمیاد؟وای خل شدم…
آیدا :
آبان ۲۲, ۱۳۸۵ @ ۸:۳۶ ب.ظ
ووووووووووووااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییی
بالاخره کامنت من هم اومد..باید حتما ایمیل میذاشتم که بیاد؟چرا؟
بگذریم من کلی توی پست قبلیت و این یکی حرف زده بودم و این دات کام شدن را تبریک گفته بودم که از شانس بد تو نمیدونم چرا نمیومد…خل شده بودم دیگه..الان گفتم یک امتحانی بکنم و بالاخره موفق شدم…هورااااااااااااااا چقدر خداییش خوشحال شدی تو…
بگذریم…برای این پستت گفته بودم که واقعا چقدر خوب شد که این همه پیاده روی بالاخره یک نتیجه عقلانی داشت که خودتون بهش رسیدید..تبریک میگم…D:
مهدی :
آبان ۲۳, ۱۳۸۵ @ ۸:۰۵ ق.ظ
خوشم میاد بچه صادقی هستی
نتیچه گیری هات منطبق بر واقعیته
افشین :
آبان ۲۳, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۱ ب.ظ
نه …… خدائی وبلاگت اصلا به خودت نمیخوره !!! عجب شبی بید دیشب :دی کُر … چی ؟! بگو ؟!
نرگس :
آبان ۲۳, ۱۳۸۵ @ ۷:۳۰ ب.ظ
استراحتگاه خوش گذشت؟ D:
فرزاد :
آبان ۲۴, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۳۶ ق.ظ
شما ها خل نیستین … شما ها خیلی هم باحال هستین !
آیدا :
آبان ۲۵, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۰۸ ق.ظ
از وقتی دات کام شدی کلاس میذاری دیر به دیر آپ میکنی؟
۲۲ واحد گرفتم که عین بلا نصبت ها بمونم توی گل..هاهاهاها
شبهای بی تپش :
آبان ۲۶, ۱۳۸۵ @ ۴:۳۸ ب.ظ
سلام. همین که پیاده رویتون اینهمه نتایج اخلاقی داشته خیلی خوبه …
جای پیشرفت دارین
هادی :
آبان ۲۶, ۱۳۸۵ @ ۷:۵۶ ب.ظ
خیلی خوبه ولی از کی متوجه شدی دچار این حالت ها می شوی
روزنوشتهای محمد گشمردی » Blog Archive » حالا + ارشیو گذشته :
تیر ۲۴, ۱۳۸۸ @ ۳:۴۳ ب.ظ
[...] دلم هوس کرد … هر کی پایست تا بریم پیاده روی ۲۰ کیلومتری ارشیو گذشته : پیاده روی : دیروز هادی رفیق امین اومد خونمون ، تا مامانش… [...]