بازی
منم توسط داش امین دعوت شدم به این بازی که بعدش از طرف گلسا هم باز دعوت شدم .
بریم سراغ ۵ تا اعتراف :
۱ . سال دوم دبیرستان سر کلاس شیمی برای معلممون کاندوم باد میکردم و سرشو با خودکار قرمز رنگی میکردم مینداختم وسط کلاس !
۲ . بعد از ۲ سال موبایل داشتن ، ۲۳ ساعت بیشتر زنگ نزدم باهاش !
۳ . سال چهارم دبستان که بودم سر جلسه امتحان تو خودم شاشیدم (دو نقطه دی ) !!
۴ . امسال اخره گشاد بازی شدم … و مدرسه رو به اونجام گرفتم و منتظرم تا اونجام بره جام امتحان بده و من بشینم همچنان کانتر بازی کنم !
۵ . و اخر همه هم اینکه بعضی از پستای وبلاگمو از جایه دیگه می دزدم (دو نقطه دی )
و ۵ نفری رو که به بازی دعوت می کنم اینا هستن : انوش ، moonlight ، گلپسر ، افشین ، my idea about life
مجتبی :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۱:۴۷ ق.ظ
خوشم امد باحال بود
golsa :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۵:۲۴ ق.ظ
بابا خیلی دیگه تو اعترافاتت تکان دهنده بود
عماد :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۸:۲۹ ق.ظ
آره بابا کانترو بچسب ! همه چیزو واگذار کن به اونجات !!!
مریم :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۹:۴۱ ق.ظ
مرسی
ولی بذار یکی دو رو ز دیگه بنویسم باید فکر کنم
نرگس :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ
چرا یکی منو دعوت نمیکنه؟
afshin :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۲۸ ق.ظ
من هی میگم خدایا به چی دعوت کرده
):)) رفتم ایمیلامو چک کردم !!!فکر کردم دعوت نامه کانتری چیزی فرستادی خراب اعترافای یک و سه خیلی اساس بود :دی
afshin :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۱:۰۳ ب.ظ
عامو صبر بده نه !!! حالا تموم شد :دی چه میکنی کانترا … میگن چیت کداش هم بسه شده خو
طارمه :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۲:۵۴ ب.ظ
سی اعتراف!!!
امین :
دی ۳, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ
مرده شور کانتر رو ببرن و هر کی که عاملش بود !
مهدی :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۷:۱۲ ق.ظ
خیلی آدم پستی هستی خیلیییییی خجالت نمیکشی؟؟
در هر صورت دستت درد نکنه که ما رو دعوت کردی. ایشالا عروسیتم ما رو دعوت کنیم بیا یه املت مشتی با نون بربری بزنیم.
داش سعید :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۰۱ ق.ظ
….سلام /. کم پیدا. اعتراف خیلی خوبه ولی اه تو حیات خلوت باشه بهتره !! .و
خاله (آبجی دیروز) :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۱:۳۱ ب.ظ
ایوول
پس از اون بچگی ترسو بودی
بدجنس
با حاله ها :دی
همه رسوا می شن دارن :پی
آیدا :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۲:۱۷ ب.ظ
تو هم با این اعترافاتت .. همه اش که مربوط به مناطق ممنوعه بود
یکی نیست به خودم بگه … هاهاهاها
بگذریم
اعتراف اولت خیلی باحال بود .. منم دبیرستان از این کارها میکردم .. بدون این که درک کنم بابا دختر با پسر فرق میکنه
یادش به خیر سه هفته از مدرسه اخراج شدم
هاهاها
اخه دختر ها لوسن و زود ادم را لو میدن.
verar :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۲۳ ب.ظ
سلام احوال شما حالتون که خوبه
نرگس :
دی ۴, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۴۰ ب.ظ
اپیدم (با عنوان بازی) !
مریم :
دی ۶, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۰۲ ق.ظ
واقعا باید به شما خسته نباشید عمیقی گفت ….بالاخره کی میشه شما .. از نوزادی تا به امروز جلودار همه در همه ی عرصه های فرهنگی !! دو نقطه دی
مریم :
دی ۶, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۵ ب.ظ
منظورم تک تک اعترافاتت بود دیگه …. افتخار خانواده و ملت شریف ایران … گرفتی ؟؟
مریم :
دی ۶, ۱۳۸۵ @ ۲:۰۹ ب.ظ
خدا رو شکر … مونده بودم اگه این بارم نگرفتی چه ریختی برات بتوضیحم !!