« توضیح پست قبل »

تقلب

چهارشنبه ، سر جلسه امتحان شیمی
نیم ساعت اول امتحان :
من نشستم ، یکی جلوی منه ، یکی جلوی جلوییمه ، یکی پشتمه ، یکی هم پشت پشتیمه
جلوییم از رو دست من مینویسه و جلوییش ، من از رو دست جلویی و پشتیم مینویسم ، پشتیم از رو دست من و پشتیش مینویسه ، پشت پشتیم هم از رو دست پشتیم مینویسه … بعد از نیم ساعت جلوییم بلند میشه میره ، پشت پشتیم میاد جلوم میشینه
نیم ساعت دوم امتحان … دوباره :
من از رو دست جلویم می نویسم ، اونم از رو دست من که پشتشم و جلوییش مینویسه ، پشتیمم از رو دست من اونایی رو که از رو دست پشتیش که الان جلوی من نشسته و نتونسته بنویسه رو مینویسه
نیم ساعت سوم امتحان :
اگه دیدیم باز چیزی مونده دست به خ..ه سمت راستیامون میشیم
اخرش به خوبی و خوشی هممون با هم بلند میشیم و میریم … و به این میرسیم که هممون گه زدیم به امتحان و این درس رو هم میزاریم جز اون دسته از درسا که فکر می کنیم می افتیم !
.
.
.
پ.ن: جشن توان جویان پویا هم به مناسبت عید سعید غدیر خم و با همکاری انجمن ضایعات نخاعی استان بوشهر و برازجان برگزار می گردد:
زمان: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الی ۲۰
مکان: سالن اجتماعات آموزش و پرورش شهرستان برازجان

         نظرات (۱۶)



۱۶ نظر

  • طارمه :

    دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۴:۰۵ ب.ظ

    عزیز دل برادر.فعلا در معرض حمله اسپم ها هستیم.دادیم برای سیستم کامنت فکری کنند و راه چاره ای بیاندیشند.خودم آرشیوها رو بستم…دستت مرسی که اطلاع رسانی کردی

  • آیدا :

    دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۵:۰۲ ب.ظ

    هاهاها .. خودتون میفهمین چی کار میکنید؟
    این جشنتون که من یکی را بیچاره کرده هر چی دنبال بعضی ها که میدونی میگردم نیستند.
    دیدی چقدر ازم تعریف کرده بود… دلت آب

  • afshin :

    دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۹:۲۰ ب.ظ

    آخی …. بعد اون وقت مراقباتون مرده بودن ؟! یا داشتن با خ..ه شون بازی میکردن ؟!؟ عجب مدرسه دارین جدا

  • review2 :

    دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۳۵ ب.ظ

    chetori mamadi?…. khili bacheh khoobi hasti… jedi migam,,

  • هوای شرجی :

    دی ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۱۰ ق.ظ

    ممدو
    توهم شد که !

  • گلسا :

    دی ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۴:۰۵ ق.ظ

    این قسمت ایمیل نوشتن برای کامنت خیلی حرصم
    رو در میاره حوصله ندارم بینویسمش
    خوبه که اینقدر با هم همکاری دارید و هیچ کدوم لو نمی دیدین
    من که تو همه دوران تحصیل یک مشت همکلاسی بی جرات
    داشتم که اصلا اهل این کارا نبودن خودم هم دست کمی
    از اونا نداشتم

  • مریم :

    دی ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۳۳ ق.ظ

    کلا تقلب کار خوبی نیست

  • نرگس :

    دی ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۳:۰۲ ب.ظ

    :) )
    خاک تو سر تنبلتون …!!!

  • مریم خانومی :

    دی ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۳:۳۸ ب.ظ

    سلام
    بابا خوشا به حالتون . ما یه کم دست و پامون رو بجنبونیم از خستگی میگن صاف بشییییییین .

  • afshin :

    دی ۱۵, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۵۹ ب.ظ

    ها خو تونم میای برازجون نه ؟! نپ بساط خنده جورن :دی

  • afshin :

    دی ۱۵, ۱۳۸۵ @ ۶:۴۴ ب.ظ

    خو اد میکنی بوگو مونوم نه !! می کف دسم بو کرده بیدم :دی ایمیلم نهادم سیت همی اد بکن

  • ...¤ کارولین ¤... :

    دی ۱۶, ۱۳۸۵ @ ۲:۳۱ ق.ظ

    [گریه][گریه][گریه][گریه]
    به روزم.
    بیا..
    الان نمی تونم. بعدا وبلاگت رو می خونم.

  • مریم :

    دی ۱۷, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ

    بهتر بود بعد از امتحان یه درس درست و حسابی به اون جلوییت میدادین تا دفعه ی بعد همین جوری سر خود پا نشه بره !!

    کامنتت :
    آره … زودی برمیگردم .. یه دقه رفتم تا سرکوچه و بیام !!

  • نازنین :

    دی ۱۷, ۱۳۸۵ @ ۸:۱۴ ب.ظ

    یک ساعته دارم اینجا انشا می نویسم همش پرید
    اصلا من نمیییییییی خوام
    بخ من مربوط نیست
    نوشته هامو حس کن
    کلی نوشته بودم برات

  • خاک :

    دی ۱۷, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۱۱ ب.ظ

    خوبه دیگه یا همه با هم پاس می کنین یا همه با هم می افتین تنها نیستی حداقل

  • مریم :

    دی ۱۸, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۲۴ ق.ظ

    الان میام …. یه خورده دیگه ..
    الان ..
    وایسا .. آهان .. الان دیگه میرسم !!

RSS برای نظردهی این مطلب · دنبالک