توضیح پست قبل
خوب ممد ازم خواسته که در مورد عکس بدون شرح پست قبل توضیح بدم ! نه اونجا کوچولو موچولو بوده چیزی یادش نمی آد ! یعنی الانم اگه چیزی بشه ازش بپرسی چیزی نداره که بگه ها ولی خوب اون موقع موچولو بوده دیگه !
قضییه از این قرار بود که ما عازم رفسنجان بودیم ,توی راه بغل یکی از باغ ها نشستیم برای صبحانه . ممد توی نهر کوچیکی که کنارمون بود آب بازی می کرد (آخی نازی , موش کور بخورتش)و من و ابی هم رفتیم همون حوالی یه دور بخوریم ! توی همون مسیر نهر آب که ممد کوچولو توش ایستاده بود یه دریچه اصلی آب هم بود که بسته بود و آبش توی نهر های دیگه می رفت !من و ابی به زور و با کمک کرم زیاد تونستیم اونو باز کنیم ! باز کردن همان و زیاد شدن فشار آب همان و افتادن ممد کوچولو مثه یه تیکه چیز هم همان !
فکر کنم توضیحات کامل بود ! اگه چیزی کم و کسر داشت خبر بدین تا باز بیام بنویسم !
امین :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۰ ق.ظ
ما در خدمتیم ممد جان اگه چیزیش کمه ها
مجتبی :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۴ ق.ظ
خاک بر سرت که مثل چیز افتادی تو چاه
:ی
امین :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۶ ق.ظ
نه خوب شلش پا بوده از کوچولویی ! نه پاش شل بوده ! نتونست خودشو بگیره فرتی افتاد !
afshin :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۶:۲۰ ق.ظ
گول نده ! اونی که پشت داره میدوه خیلی مشکوکه … به نظر میرسه که تمبون پاش نباشه جیشش هم تنده نکنه خودتی ما فکر کردیم ابراهیمه ؟؟! :دی
هوای شرجی :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۸:۵۲ ق.ظ
=)) ممدو
مهدی :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۹:۲۶ ق.ظ
موش بخوره تو رو که این قده شیطون بلا بودی!!!!نیشششششش
طارمه :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۹:۵۲ ق.ظ
والله هیچ بعید نیست که اتفاق دیگه ای افتاده باشه و لو نداده باشین
mohammad :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۲۳ ق.ظ
من که فقط یادمه امین یه چیزی باز کرد …. منم افتادم تو اب…
دلیل خیسی سمت راست بدنم هم این بود :دی !
مریم :
دی ۱۱, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۵۲ ق.ظ
ماهم بچه بودیم پیگ نیگ زیاد می رفتیم
Negin :
دی ۱۲, ۱۳۸۵ @ ۷:۳۲ ق.ظ
akheyyyyyyyyy che balayee boodi!!!hahaha!!! rasty emtehanat khoob shod? tatili ma ke tamoom shod
آیدا :
دی ۱۲, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ
سلام
ببین من یک نکته بگم
تو اصلا فکر نمی کنی که مثلا من که اصلا نمی دونم شما ها کی هستید دارم این وبلاگ را هم میخونم از کجا باید بفهمم این پسرک شر که توی عکسه تویی یا ممد یا ابی یا چه میدونم هر کدومتون. اخه پسر جان فقط دوستات نیستند که میخونند که براشون خاطره میگی که …
احساس میکنم ضایع شدم تا الان فکر کرده بودم که این تویی که توی عکسی حالا نگو یکی دیگه بوده.. شایدم خودتی اما من هنوز اصل ماجرا را نگرفتم ..
خل شدم از دستت
مریم خانومی :
دی ۱۲, ۱۳۸۵ @ ۳:۳۰ ب.ظ
اااااا چرا مثل چیز افتادی تو نهر ؟:دی
...¤ کارولین ¤... :
دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۵:۵۱ ق.ظ
خیلی طول کشید تا عکس پست قبلت واسم لود شد. آخه توضیحات رو که خوندم فضولیم اساسییییییییی گل کرد. قربونت و بدرود
هوای شرجی :
دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۷:۳۱ ق.ظ
ممد اینا چه میگن ؟؟ این عکس تویی یا ممد ؟
داش سعید :
دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۹:۳۱ ق.ظ
سلام / هدیه تون خیلی عالی بود /…. خیلی عالی و خفن /.
خانه وبلاگ نویسان بوشهر :
دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۱۰:۰۸ ق.ظ
به مناسبت عید سعید غدیر خم و با همکاری انجمن ضایعات نخاعی استان بوشهر و برازجان برگزار می گردد:
جشن توان جویان پویا
با حضور اعضای انجمن ضایعات نخاعی
مسئولین استان
هنرمندان شهرستان های بوشهر و برازجان
و وبلاگ نویسان استان بوشهر
زمان: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الی ۲۰
مکان: سالن اجتماعات آموزش و پرورش شهرستان برازجان
هوای شرجی :
دی ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۱۲:۴۸ ب.ظ
اصلا نمیگیری
آی کیوت پایینه