مدرسه
این روزا دلم واسه اون مدرسه بازی تنگ شده ، اون کرمایی که تو این ۴ سال اخر رختیم و فقط و فقط مدرسه برامون شده بود یه محلی که صبحا بیام و بخندیم و کرم بریزیم و خوش باشیم و بریم خونه بگیم … آره … رفتیم مدرسه .
امسال که مدرسه خیلی مسخره شد همش تعطیل بودیم … از ۱ ماه قبل از عید مدرسه رو با قرار بچه ها تعطیل کردیم تا این ۵ شنبه که می خوایم بریم مدرسه چون امتحانای ترم اخر داره شروع میشه و باز باید بشینیم به فکر درس و تقلب و مالیدن باشیم تا شاید از شر این مدرسه راحت بشیم !
.
.
پ.ن : به اون فرد بی جنبه ای هم که هی ایمیل میزنی و چرت و پرت میگی بگم که اگه می خای ایمیل بزنی از قسمت email وبلاگ ایمیل بزنی ip می افته و معلومه که از همشهری های خاک تو سر بی جنبه ی خودمونی …۲ تا فهش دادی چی فکر کردی کله خر قرمصاق ، اخه اشغال عوضی اگه یه نمونه جرات داری بگو کی هسی تا زیر باره فهشت کنم بزارمت !
پ.ن : از حالا مثه امین میخوام بعضی وقتا بدم بعضی دوستان برام اپدیت کنن … به ۲ دلیل : هم یه یادبودی میشه هم هر از گاهی که حوصله اپدیت ندارم میدم اونا اپ کنن(دو نقطه دی) !
پویاپ :
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶ @ ۸:۱۵ ق.ظ
سلام …
آدرس بده ک… بیلیم! :دی
آقا مونم سی مدرسه دلم تنگ شده … ۵ سال پیش .. سوم هنرستان!
ای بابا! یادش بخیر …
آیدا :
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ
هاهاهاهاهاها…
واقعا این ملت مغز خر نوش جان نموده اند… این همه وقت گرانمایه را برای ای میل به این و اون چرند گفتن حروم میکنند… تو هم اعصاب گرانمایه ات را خراب نکن… هرکس در حد فهم و شعور خودش.
باید به این موجودات که حشره های جامعه هستند خندید…
در ضمن .. گشاد خان خجالت بکش… باید بدم بقیه وقتی حوصله ندارم بیان آپ کنن… حیا کن پسر… هاهاهاهاها
البته بنده هم پست بعدیم را همسر گرام مینویسه… میگم میخوای بده من آی دی و پس را خودم برای یکککککککککککککککککککک باحال آپ میکنم… هاهاهاهاها
مریم خانومی :
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۲۵ ب.ظ
سلام .
واااااااااااا تو دیگه چرا دلت تنگ شده؟
اصلا بهت نمیاد دلت برای مدرسه و این جور چیزای مزخرف تنگ بشه .
البته حالا خودم می گمااااااااا اما می دونم دلم تنگ میشه :دی
بله بله تنبل خاننننننننننننننننننننننننننن ( یا به عبارتی همونی که آیدا جون گفتن :دی ) .
البته اینم خوبه هااااااااا . مننم از این کارا زیاد می کنم
موفق باشی بچه جان
مرمر :
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۳۱ ب.ظ
یعنی انقدر سخت بود؟؟! :-؟
توضیح می دهیییییییییییییییم:
یه چیزی تو مایه های اینکه قدر فرصت های گذشته م و ندونستم. یعنی اونموقعی که توانش و داشتم که از فرصت هام استفاده کنم نکردم. دلم فردایی رو نمی خواد که هرچقدر هم فرصت داشته باشم توان استفاده کردن نداشته باشم!!
افتاد؟؟ :دی
حالا بیا کامنت بذار:دی
مریم :
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۶ @ ۱:۰۸ ب.ظ
من که حسابی قاطی کردم
مگه تو هنوز مدرسه می ری
تو مگه همونی نیستی که تو عکس ریش گذاشته ؟