« معامله زمان »

گاهی

ای خنده
ای گریه
اخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
بعد تو این دل رسوا ، به کسی دل نمی بنده
دیگه از غصه رو لبها ، نمیشینه گل خنده
ای خنده
ای گریه
اخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
اسمون قلب عاشق ، افقش رنگ غروبه
اون وفا و مهربونی ، اگه برگرده چه خوبه
بی تو دل هر شب و هر روز ، مثل یک مرغ اسیره ، بعد تو دل توی سینه ، دوست دارم تنها بمیره
ای خنده
ای گریه
اخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
ای خنده
ای گریه
اخه این چه کاریه
سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
این چه روزگاریه

         نظرات (۴)



۴ نظر

  • صحرای رز :

    تیر ۱۰, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۲۲ ق.ظ

    این روزگار رو میشه
    فقط با گریه شناخت …

    شایان
    صحرای رز

  • مریم خانومی :

    تیر ۱۰, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۲۵ ق.ظ

    والاااااااااااااااا
    بازم ها ؟ :دی
    خنده و گریه . تضاد !!!!!
    توی این دنیا همیشه همه چیز در تضاده .
    حالا تو خودتو ناراحت نکن پوستت خراب میشه :دی

  • خواب آلود :

    تیر ۱۰, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۲۹ ب.ظ

    خنده و گریه این چه کاریه؟
    خوب این کاریه که زندیگی رو میسازه
    حالا هم بخند هم گریه کن
    و دیگه نگو
    این خنده و این گریه ای چه کاریه

  • دایان :

    تیر ۱۰, ۱۳۸۶ @ ۱:۰۰ ب.ظ

    ماله ما که همش گریه ست. واسه تنوع گه گاهی میخندیم.
    :دی
    امیدوارم تو همیشه خنده رو باشی.

RSS برای نظردهی این مطلب · دنبالک