مرداد ۶, ۱۳۸۶ @ ۳:۰۳ ق.ظ · دستهبندی: دیگران
وقتی رفتم تو قبر روی سنگه قبرم بنویسین : پسری که سالها مرده بود !
لینک دائم نظرات (۲)
مرداد ۶, ۱۳۸۶ @ ۳:۲۵ ق.ظ
وااااااااااااااااااا!!! دور از جون. این حرفا چیه میزنی. تو هنوز خیلی جوونی حیف نیست ، پسر به این خوبی بره؟ بعدش ما چیکار کنیم؟ کی و اذیت کنیم؟ ایشالا یه ۱۵۰ _۶۰ سالی زنده باشی.
مرداد ۶, ۱۳۸۶ @ ۶:۲۶ ب.ظ
نه حاجی مینویسم پسری که همیشه میخواست خود را دیوانه جلوه دهد !!!
به نظرم این بهتر باشه !!! ممد دیوونه !
RSS برای نظردهی این مطلب · دنبالک
دایان :
مرداد ۶, ۱۳۸۶ @ ۳:۲۵ ق.ظ
وااااااااااااااااااا!!!

دور از جون. این حرفا چیه میزنی. تو هنوز خیلی جوونی
حیف نیست ، پسر به این خوبی بره؟ بعدش ما چیکار کنیم؟ کی و اذیت کنیم؟
ایشالا یه ۱۵۰ _۶۰ سالی زنده باشی.
پیامبر وب نویس :
مرداد ۶, ۱۳۸۶ @ ۶:۲۶ ب.ظ
نه حاجی مینویسم پسری که همیشه میخواست خود را دیوانه جلوه دهد !!!
به نظرم این بهتر باشه !!! ممد دیوونه !