خواب و موبایل !
والله دیگه میترسیم بخوابیم
و
کسی این وسط زنگ و اس ام اس بزنه و در عین جواب نگرفتن ، دادش بره هوا که میگه می خواستم بریم فلان جا ، چرا گوشیت رو میزاری رو ویبره که بیدار نشی
دقیقا مثه این دخترا که انگار قرص این حرف رو دادن بهشون که تا یه چی میشه میگن :
من دیگه اس ام اس و زنگ نمیزنم ، خدافظ .
.
می خوام فلان جا نریم ، می خوام بیلیارد بازی نکنیم ساعت ۳ ظهر
اصا به تو چه که گوشیم همیشه رو ویبرست ، خوشم نمیاد هیچ وقت بزارمش رو زنگ ، عاشق چیش و ابروت هم نیستم که واسه تو بیام کاری که خوشم نمیاد و بکنم و زنگ خور بزارم ،
نه به تو مربوط نه باز به تو
نه باز به داداش برادر تو
طارمه :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۴:۲۷ ق.ظ
آخه کاپیتان.واسه چی موبایلت رو ویبره بود؟ این پایین تو موتور خونه یه سوراخ پیدا شده بود ۲۵ در ۳۰ متر!!! هر چی زنگ زدیم که باید چیکارش کنیم گوشی برنداشتی.
D:
تنها :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۹:۰۳ ق.ظ
والااااااااااااااااااااااااااااا…
من اینقده دوست دارم ویبره…مخصوصآ زنگ اس ام اس رو ویبره باشه!
farzaneh :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۱۲ ق.ظ
حالا طرف دختره یا پسر؟؟؟
نرگس :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۴۷ ق.ظ
خو یکی می زدی تو گوش دختره تا دفعه ی دیگه از این حرفا یادش بره !!
مژده غضنفری :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۰۳ ب.ظ
من نمی دونم تو چرا باید همه چیزو به دخترا ربط بدییی!! D:
Nazanin :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۰ ب.ظ
ای بابا!خوب اینا رو راحت به خودش بگو!بهتره که…
هرچی :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱:۲۸ ب.ظ
خیلی جدی گرفتی ها!!!!!
حالا یه بار بهت توجه کردن تو زندگیت…
گلبانو :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱:۳۵ ب.ظ
ای بابا آدم اختیار وسیله خودش رو هم نداره
حالا بی خیال موبایل می بینم که داری راهی می شی
بری دریانوردی.
خوابگاه چطور بود همه چی مرتبه اوضاع روبه راهه؟؟
ببین شنیدم تو خارک آهو تو خیابونا هم دیده می شه راست میگن؟؟
اگه راسته حتما دو سه تایی شکار کن!دیییییییییی
شیما :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱:۵۲ ب.ظ
یه پیشنهاد. من این موقعها موبایلم رو کلا خاموش میکنم. وقتی خوابم، خستهام، حال کسی و ندارم، دلم نمیخواد صدای کسی و بشنوم، یا حتی وقتی که کار دارم.
اوایل غرولند زیاد بود؛ اما دیگه عادت کردند. خیلی بهتر از ویبره است. آخه وقتی بذاری ویبره باز هم میفهمی که کی از همه گیرتر بوده D:
leila :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۲:۱۱ ب.ظ
دل تنگم…
خیلی دلتنگم…
دلتنگ خیلی چیزا…
دلتنگ خیلی روزام…
دلتنگ هوای تازم…
دلتنگ هوای همراهیم…
ممنون می شم همراهم باشی….
ممنون از این همه هوای خوب…
اینجا هواش عالی بود….
سوگند می خورم :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۲:۴۱ ب.ظ
قبلا هم گفتم که وقتی عصابانی می شی خییلی خطرناکی!
sibe abi :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۴:۱۲ ب.ظ
به خاطر همینه که الان یه هفتس یه خواب درست ندارم همش زنگ میزنن همش همش همش …..
هادی :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۴:۱۶ ب.ظ
حالا سیچه این همه عصبانی
از خو بیدارت کردن خو دوباره بگیر بخوس
عاطفه :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۱۸ ب.ظ
باید موبایل ها را کلا خفه کرد بعضی وقت ها!
حالا کی بیدارت کرده که این همه عصبانی شدی؟
Nazanin :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۴۱ ب.ظ
mohamad ye daghighe bia inja…biaaaa
دایان :
شهریور ۲۸, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ
معنی نداره. تو باید گوش به فرمان داداش بزرگه باشی. بچه ارشدی چیزی گفتن. جغله
بار آخرت باشه ها [ از این شکل ترسناکها]