سر
بهم گفت :
التماست می کنم دست از سرم بردار ، دارم دیوونه میشم ؛
ولی
من که هنوز دستم به سرش نرسیده بود .
.
پ.ن : هر کی میخواد دیوونه بشه بگه من یه دستی رو سرش بکشم !
| « مارمولکای قدیم | اعتقاد » |
بهم گفت :
التماست می کنم دست از سرم بردار ، دارم دیوونه میشم ؛
ولی
من که هنوز دستم به سرش نرسیده بود .
.
پ.ن : هر کی میخواد دیوونه بشه بگه من یه دستی رو سرش بکشم !
کاپیتانی بدون هواپیما :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۱:۲۹ ب.ظ
جالبه
sibe abi :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۲:۱۲ ب.ظ
چی کارش کرده بودی بیچاررو که اینجوری التماست میکرد ؟
علامت سوالا واسه چی بود ؟؟
سوگند می خورم :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۲:۳۹ ب.ظ
پس چرا من دیوونه نشدم ؟ِ! :دی
دنیا :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۳:۲۹ ب.ظ
منکه نیازی به دست کسی ندارم.. همینجوری دیوونه هستم!
عماد :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۳:۴۶ ب.ظ
بی ادب D:
انوش شاپوری :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۳:۵۰ ب.ظ
بیا دست بکش رو سرش ….
تنها :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۴:۵۲ ب.ظ
حالا…… دستت به هر جاش هم که رسید!!!!!! ویوونه شد رفت….
خیر داداش…ما خودمون دیوونه هستیم!!!
تنها :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۴:۵۳ ب.ظ
اون بالا هم، پاراگراف اول منظورم دیوونه بود…
aida :
شهریور ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۶:۱۵ ب.ظ
shaiad vase in ke daste besaresh narside boode shaki bood
جواد :
شهریور ۳۱, ۱۳۸۶ @ ۴:۱۵ ق.ظ
سلام دوست هم شهری من یک وب تازه راه اندازی کرده ام خوشحال می شم به من سری بزنی
farzaneh :
شهریور ۳۱, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۵۳ ب.ظ
یادت باشه دستتو رو سر هیچکی نکشی
مژده غضنفری :
شهریور ۳۱, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۴ ب.ظ
اهوم!!!