« دانشگاه . خره . فیلم . فلیکر خیار و هویچ در کلاس »

بازی معرفی .

 بار بازی ، فکر کنم تا تو وبلاگستان لختت نکنن از بازی گزاشتن دست برندارن
ایشالله که این بازی اخر باشه .
این دفعه از طرف ماسو که ممنونم بابت دعوتش به بازی دعوت شدیم .

 معرفی : دیگه هر کی اینجا رو می خونه فکر کنم دیگه بشناسه ، محمدم متولد ۱۸ ابان ۶۸ و در حال حاظر دانشجو کاردانی عمران .

فصل و ماه و روزی رو که دوست دارم : هر چند که تو بوشهر فقط دو فصل تابستون و زمستون روئت میشه ولی :
تابستون رو به خاطر تعطیلاتش
پاییز به خاطر بارونش
زمستان واسه سرماش
بهار هم به خاطر سر سبزیش
ماه هم ابان ، روز هم هیچ فرقی با هم ندارن همشون یه گه-ی هستن .

رنگ مورد علاقه : اول مشکی بعدش سیاه .

غذای مورد علاقه : اِشکنه ، خورش سبزی ، قلیه میگو

موسیقی مورد علاقه : اصلا اهل اهنگ گوش کردن نیستم … به زور یه ابی و داریوش رو فقط میشناسم
ولی جدیدا هر از گاهی اهنگای یه ابجی ستاره درخشانی رو گوش میدیم .

بدترین ضد حالی که خوردم : یادم نیست :-? ?

بزرگترین قولی که دادم : قول بزرگ خاصی هنوز ندادم

ناشیانه ترین عملی که انجام دادم : انداختن کاند-وم باد شده سر کلاس تو دوران مدرسه جلوی معلم ، تو چیزایه دیگه نمی دونم .

بهترین خاطره زندگیم : خاطره ی رفتن به مکه تو تابستون سال اول راهنمایی .

بدترین خاطره زندگیم : اینم نمیدونم .

برای کی دعا می کنم : زیاد این کارو نمیکنم ، جز موقع های که گیر می افتم و دست به دامن اون بالایی میشم .

کی رو نفرین میکنم : کی حوصله داره ها .

روزگارم در ۱۰ سال بعد : میگذره دیگه .

و
دعوتیها : هر کی خواست دعوته .

         نظرات (۱۱)



۱۱ نظر

  • دایان :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ

    محمد جان. تو با این شرایط به پوچی رسیدی و باید هر چه زودتر خودکشی کنی:D
    نه دعا میکنی . نه نفرین میکنی. نه آهنگ گوش میدی. نه قولی به کسی دادی.:D
    ده سال دیگه هم که قراره همین جوری بگذره ;)
    ولی این قلیه میگو رو هستم.

  • هاله :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۹ ق.ظ

    خوش به حالت متولد ۶۸….دانشجو…
    نه مثل من بدبخت ۳سال پشت کنکور :-؟؟
    موفق باشی

  • دنیا :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۹ ق.ظ

    اولن خواهش و این حرفها..
    “بازی گذاشتن” و “حاضر ” درسته پسرم!
    قلیه میگو هم تا حالا نخوردم ولی غذاهایی که با میگو درست می شه را دوست می دارم البته همونطور که گفتم آشپزش نقش مهمی داره!

  • Nazanin :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۲:۳۳ ق.ظ

    من نمیدونستم تو حاجی هستی!!!
    عجب شیطونی هستی تو داداشی!!
    بابت تعریفت هم ممنون…اونجوریام نیست که میگی!تو به من لطف داری! :D

  • خرس قهوه ای :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۶:۳۱ ق.ظ

    چه با حوصله جواب دادیااااا! به به! :|

  • میلاد قیصری :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

    حاجی انشاالله خداوند تورا از دست شیاطین نجات بده!!!!

  • mehri :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۴:۵۳ ب.ظ

    ایول .. خوشمان آمد از بیوگرافیت !!!
    من قلیه ماهی شنیده بودم اما قیلیه میگو !!!
    تو اولین پسری هستی که می خونم اهل موزیک گوش دادن نیستی ؟! راست گفتی اینو ؟
    من فکر میکردم سنت بیشتر باشه اما خیلی جونی !
    چه رنگهای متنوعی را دوست داری !!!
    من هم یه خاطره مثل تو تو همین دوران داشتم … :)

  • پویا پ :

    مهر ۲۹, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۱۴ ب.ظ

    ها …
    عمل ناشیانت خیلی خش بید!:دی

  • هرچی :

    مهر ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۷:۵۴ ق.ظ

    زندگی میگذرد خواهی نخواهی.
    سعی بر آن کن نرود رو به تباهی…
    موفق و شاد باشی.

  • مریم :

    مهر ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

    به هر حال بد یا خوب زندگی می گذره

  • MissMehri :

    مهر ۳۰, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۴۷ ق.ظ

    من هم زمانی که راهنمایی بودم رفتم حج با خانواده …
    .
    کی بریم داد بزنیم ؟

RSS برای نظردهی این مطلب · دنبالک