« »

کمربند

زنگ زده با خنده میگه :
نکبت این کمربندت چی جوری باز میشه .
دارم تو خودم میرینم .
نکبت چوریه این .
از نوک زدن گذشتااا … چوریییه این .
نکبت … :دی
بعد از باز شدن باز با خنده میگه :
دیگه کار داشت به قیچی کردن کمربند میرسیدا

.
و ما میخندیم همچنان :) )

         نظرات (۲۱)



۲۱ نظر

  • Terme :

    دی ۱۷, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۴۲ ب.ظ

    دست_ شما درد نکنه منم نت ندارم با مبایلم کانکت میشم

  • طاهره خانمم :

    دی ۱۷, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ

    چپلا چپلا چپلا

    mohammad Reply:

    ما به این تمیزی …
    دلت میاد :دی

    طاهره خانمم Reply:

    دلم شی و ری میشه :دی

  • پدرام :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۲ ق.ظ

    نرید تو خوش ؟ :دی
    سیش بوگو یه دور کمربندکو بوشوره هاااااااا…

    reza. abdo Reply:

    salam . az neveshtehat khili khosham omad . ghashang va shad minvisi . omidvaram hamishe shad bashi . age moftakhar koni man ro khoshhal misham .

  • احسان دهقانی :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۲:۱۳ ق.ظ

    ولی خومونیما، نزیکم بیده که …

  • علی :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۲:۳۸ ق.ظ

    همش تقصیر آمریکان !

  • مریم خانومی :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۱:۲۰ ب.ظ

    :دی !!!!! بنده خدا ! مجبور بوده کمربند تو ببنده ؟:دی

  • پدرام :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۱:۴۴ ب.ظ

    کمربندت قفل مرکزی داشته ؟
    مثل ۲۰۶ ااااااا

  • نازنین :

    دی ۱۸, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۴۵ ب.ظ

    naghsheye ghabli boode,are? :) )

  • hadi :

    دی ۱۹, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۵۵ ب.ظ

    nesibe kafar neshe ei belei koo

  • سوگند :

    دی ۱۹, ۱۳۸۷ @ ۷:۲۲ ب.ظ

    :) )
    دیوووونه!
    می بینی سر بچه مردم چی می یاری!!
    من که اگر جای تو بودم ،از شدت خندیدن اشک می ریختم! :دی

  • مژده غضنفری :

    دی ۲۰, ۱۳۸۷ @ ۵:۴۶ ب.ظ

    سریعاً برنامه ی امتحانیت رو با روز و تاریخ دقیق بفرست به آدرس ما، برای کنترل نامحسوس نیاز میشه! :D

  • مـــریم :

    دی ۲۰, ۱۳۸۷ @ ۶:۲۷ ب.ظ

    ایشالا سر خودتم بیاد تا ما هم در خنده ی تان سهیم باشیم …. الهی آمیـــــن !!

  • ... :

    دی ۲۰, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۷ ب.ظ

    gofle farmun dasht engar :D

  • samanoo :

    دی ۲۱, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ

    پس کمربند هم به مردم قرض میدی ؟ایام امتحاناته یک خسته نباشید بهت می گم .

  • دنیای قشنگ الهه :

    دی ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۳:۰۳ ق.ظ

    : ))

  • ردپا :

    دی ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۸:۴۰ ق.ظ

    هیچی شیرینی سی خوم نموند همش خوردن.
    هیچکس هم تو رودربایستی قرار نگرفت که بر نداره همه بر داشتن.

  • مریم :

    دی ۲۳, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ

    ای وای چقد گناه داشته اون طرف

  • مینا(روزبارونی) :

    دی ۲۳, ۱۳۸۷ @ ۳:۴۶ ب.ظ

    سلام
    خیلی با حال می نویسی :دی
    پیش منم بیا خوشحال میشم

RSS برای نظردهی این مطلب · دنبالک