ساعت ۱۰ شب
دارم میرم مغازه رفیقمون چی بگیرم ازش
مغازه کناریش هم که نیم لا باز هست و حالا چی هست و کجا هست بماند ، یه دونه از این تی وی گنده ها رو به خیابون داره
همینطور که دارم رد میشم یه نگاه هم به داخل میندازم و تی وی رو نگاه میکنم و
یهو چشام ۴ تا میشه از چیزی که داره نشون میده
بیخیال میشم میرم چیزی که می خام رو میگیرم ازرفیقم و تو برگشتن باز نگاه میکنم
میبینم خیلی داغون شده و هی وضعه کلیپه داره خراب تر میشه
در مغازه رو باز میکنم میگم :
حاجی این کامپیوترت که داری باهاش کار میکنی و چی نگاه میکنی به این تلویزیون وصله و داره نشون میده و خاموشش کن
طرف هم که نمیدونه تلویزیون روشنه با دست و پاچگی میگه باشه
.
حد اقل یه قشنگیش و میزاشت … چپل کاری بود بیشتر :دی !
هادی :
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۱:۲۷ ب.ظ
میگفتی ما هم بیاییم ببینین نه
:دی
lilipot Reply:
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۶ ب.ظ
چه؟!!!!!!! زشتنا… ای حرفا چنن میزنی؟ هاین؟
وبلاگت میبندیما!!:دی
احسان دهقانی :
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۴:۱۳ ب.ظ
به قول یه بنده خدایی:
واخ واخ واخ!
lilipot :
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۶:۰۵ ب.ظ
ها نه…
واخ واخ واخ!!!
استغفرلا!!!
برادراین چیزای منکراتی چیه که تعریف میکنی؟!!!!:دی
ولی خدا خیلی دوسش داشته که نگرفتنش!!!:دی
بچه های نسل سوسیس و کالباس :
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۶:۱۸ ب.ظ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الهه و چراغ جادو :
بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۱ ب.ظ
چه فجیییییییییییییییییییع : ))
ردپا :
بهمن ۱۳, ۱۳۸۷ @ ۸:۰۵ ق.ظ
واخ واخ واخ چه افتضاحی
مریم خانومی :
بهمن ۱۳, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ
vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay
Terme :
بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۰ ق.ظ
Hala dg bebakhshid nazare toro naporside azat
الهه و چراغ جادو :
بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۵ ب.ظ
ممد به آیلین بگو باهامون بیاد . باشه؟
سوگند :
بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ @ ۶:۳۷ ب.ظ
: ))
چه باحال بوده.
بنده خدا سادگی کردی!
باید می رفتی یه گوشه ، خوب هر چی بود رو می دیدی تا آخرش ، بعد که تموم می شد ، می رفتی می گفتی بهش! :دی
طاهره خانم :
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ @ ۹:۱۱ ب.ظ
واخ واخ
آدرسش بده مینیم :دی
سیلام خوبی برادر؟
رضا ( عبدو ) :
بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ
حالا خوب که تو دیدی اگه کسی دیگه میدید چه
. توبه کن زود
گلبانو :
بهمن ۱۷, ۱۳۸۷ @ ۱:۳۲ ق.ظ
حالا تو رفته بودی چی بگیری از رفیقت ؟