میگما اگه میشه برو بمیر.
می خوام قدرتو بیشتر بدونم .
سلام….
وای سرم داره می ترکه . الان از فوتبال(سالونی) اومدیم ، اخه مگه من کیم که باید یک ساعت و نیم بدوم ، هی به این عمادمی گم نفسم بالا نمی یاد…می گه تو و امین برین جولو (حالا همش هم خراب کردیما).
ما اخر هم نفهمیدیم قضیه ی این پسر عممون با این عماد چیه (با هم نمی سازن) ! ، به جایی رسیده بود که تا یه تیم گل می زد به این ۲ تا می گفتن بشمار۱۱ به ۱۰….اخرش هم دهنه ما سرویس شد و با نتیجه ۱۲به ۱۰ تونستیم ازشون ببریم…اخه بالاک تو تیم باشه هو بزاری تیم ببازه![]()
تو برگشتن هم تو اون جاده بیرون از شهر با پسر همسایمون (حمید ) که با ۲۰۶ بود اومدیم ، نشستیم تو ماشین ،وسط راه می گه چراغ پایین نداریما !!! ما هم میگیم مشکلی نیست.
صدای ضبطم اونقدر زیاد کرده بید که کلم داشت می لرزید…
حالم داره به هم می خوره…سر دردی گرفتم که تا نخوابم اروم نمیشه ((خو برو بخواب ،کسی جولوت گرفته))…
پ.ن : الان هم عماد اس ام اس زده: دیدی چی جوره حاله حسین(پسر عمم) رو گرفتیم.
لعنتی این نا امیدی عجب زوری داره ! بیخود نبود که اینقدر سفارش می کرد مواظبش باشم ، برادر مرگه .
همین دیشب ، یکدفعه از راه رسید و خفتم رو چسبید . یه طوری هم بود که زیر دستهاش شل شده بودم ، هیچ کاری نمی کردم و با خونسردی گلوم رو فشار می داد .
زورکی یه نگاه تو آینه انداختم . صورتی شده بودم ! . تو همون آینه بود که یادم به باقی حرفاش افتاد : احتیاط کن ، بالاخره میاد سراغت . اومد… نترس … یواش دو طرف کمرش رو قلقلک بده ، رهات می کنه میره .
نگاهش کردم ، هیچ حیا نمی کرد ، همینطور گلوی مبارک ما رو فشار می داد ! . یواش…یواش… دو طرف کمرشو قلقلک دادم … . راست گفته بود ! دستهاش شل شد . با اون همه زور بازو و جلال و جبروتش ، قلقلکی بود ، دو تا اشاره متواریش کرد(زورو حال می کنی)
.
کاشکی من هواپیما بودم. از اون مدل جدیداش. از اونهایی که وقتی قرار از اون بالا بیفته و له بشه، بتونن بفهمن چرا؟ آره کاشکی اصلا جعبه سیاه داشتم.
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||