دریا
سلام…
ای دهنه این بوشهر سرویس،هیچیش مثله ادم نیست…از دیشب تا الان داشت بارون میومد…مدرسه ها هم تعطیل شد….ما هم امتحان زبان داشتیم و این بارون هم ضد حال زد به ما.
خب دیروز هم دوسته ما(فرهاد)صبح ساعته۳۰/۶ زنگ زده میگه میایی بریم بندرگاه(کناردریا) با سجاد و برادره کوچیکم و برادر بزرگم ، ما هم که دیدیم برادرامون که نیستن ، مامانم هم که نیستش که بگه بشین درستو بخون ، ما هم که بدمون نمی یومد از زیره درسه فرار کنیم(جونه کلم خیلی هم می خوندم) بهش گفتم بزار بابام هم بره شرکت بعد بهت زنگ میزنم….
خلاصه بعد از کلی ساعت ۱۵/۷ اومدن…ما هم رفتیم سوار شدیم و دیدیم رفقمون ساکت نشسته ،تا این نامرده سجاد که برادر بزرگ نداره ،خواهر بزرگ داره که اونم نشسته پشته فرمون…
رفتیم اونجا ،اولش که رومون نشد جولو خواهرش بریم تو اب… اما کم کم رفتیم دیگه ،خیلی حال وداد
اینم عکسه علیرضا ، برادر فرهاد :

تو برگشتن هم یه نم نم بارونی زد، ما هم عکسی هم از این فرمونه ماشین گرفتیم :

پ.ن :برادرمم از تهران اومده با ۲۰ عدد ماهی(نه خودش کم ماهی داشت)…از حالا هم هر وقت ماهی اکواریوم خواستین ،می تونید بیاین از ماهی فروشیه همسفر عشق بگیرین