بایگانی برای دی, ۱۳۸۴

دریا

سلام…

ای دهنه این بوشهر سرویس،هیچیش مثله ادم نیست…از دیشب تا الان داشت بارون میومد…مدرسه ها هم تعطیل شد….ما هم امتحان زبان داشتیم و این بارون هم ضد حال زد به ما.

خب دیروز هم دوسته ما(فرهاد)صبح ساعته۳۰/۶ زنگ زده  میگه میایی بریم بندرگاه(کناردریا) با سجاد و  برادره کوچیکم و برادر بزرگم ، ما هم که دیدیم برادرامون که نیستن ، مامانم هم که نیستش که بگه بشین درستو بخون ، ما هم که بدمون نمی یومد از زیره درسه فرار کنیم(جونه کلم خیلی هم می خوندم) بهش گفتم بزار بابام هم بره شرکت بعد بهت زنگ میزنم….
خلاصه بعد از کلی ساعت ۱۵/۷ اومدن…ما هم رفتیم سوار شدیم و دیدیم رفقمون ساکت نشسته ،تا این نامرده سجاد که برادر بزرگ نداره ،خواهر بزرگ داره که اونم نشسته پشته فرمون…

رفتیم اونجا ،اولش که رومون نشد جولو خواهرش بریم تو اب… اما کم کم رفتیم دیگه ،خیلی حال وداد

اینم عکسه علیرضا ، برادر فرهاد :

تو برگشتن هم یه نم نم بارونی زد، ما هم عکسی هم از این فرمونه ماشین گرفتیم :

 

پ.ن :برادرمم از تهران اومده با ۲۰ عدد ماهی(نه خودش کم ماهی داشت)…از حالا هم هر وقت ماهی اکواریوم خواستین ،می تونید بیاین از ماهی فروشیه همسفر عشق بگیرین

         نظر دهید

ادبیات

سلام…

خوب این امتحان شیمی هم که دادیم و مشتی خراب کاری کردیمو رفت…الان هم دارم میشم شاعر ، نمیدونم داریم کتاب ادبیات می خونیم یا چیزه دیگه(نامرد همش شعره)…حالا یه بیتو بیام براتون :

بوی گل ان چنان مستم کرد    که دامنم از دستم برفت

امروز صبح هم یه نفر زنگ زده و ما رو از خواب بیدار کرده :

طرف:سلام…چطوری
بنده:سلام…خوبم…تو خوبی….
طرف:ها از خواب بیدارت کردم
بنده:فکر کنم ساعت ۷ صبحه ها
طرف: حالا بی خیال ….می گما این امتحانمون تا کجاست
بنده:مثلا تو می خوای الان بگیری بخونی!!!
طرف:حالا بگو
بنده:نمیدونم…از جهان افروزیان بپرس
طرف:جهان افروزیان کیه؟
بنده:اصلا تو کی هستی(تازه فهمیدم طرفو نمیشناسم)
طرف:ابراهیمی…مگه شما فلانی نیستی
بنده:نه بابا …. اشتباه گرفتی….۳ ساعت داری می پیچونیمونا
طرف:ببخشید…خدافظ
بنده:خدافظ

۲ تا گیچ بهم بخورن این طوریه دیگه…

         نظر دهید

خودکشی

تصمیم گرفت که خودکشی کنه.

برا همین رفت عاشق شد.

 

         نظر دهید

« صفحه بعد

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
ژانویه 2006
ش ی د س چ پ ج
« Dec   Feb »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها