- دختری رو دیدم که با چنان سرعتی از ماشینی که در یکی از کوچه ها پارکه پیاده شد و
زنگ خونه رو زد
دوربین به دست به من نگاه کرد…
نگاش کردم ، یه لحظه تیپش خنده دار اومد ،
دختری بود با پیرنی که نافش پیدا بود
نافی داشت کوچک و زیبا ![]()
در باز شد و دختر رفت داخل
منم یه نگاهی به داخل انداختم ، دیدم بــــلـــــــــه ، خوشبحالشونه … اون داخل جشن بود!
نگران نباش دوست من!
اخر همه چی تلخه
مثل خیار!
شوکه نشو رفیق !
ادما یاد گرفتن دور خودشون دیوار بکشن
مثل کلم !
خیلی ها هم این وسط منگن
مثل گوجه فرنگی !
دیدی بعضی ها هیچ وقت حرفی برای گفتن ندارن ؟
مثل کاهو !
میپرسی ما چیکارایم ؟
خوب لابد هویجیم دیگه !!!
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||