بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۸۵

کاغذ دیواری…

مسخره ترین جمله رو تو این کاغذ دیواری میبینم!

.

.

.

 

         نظر دهید

ناف…

- دختری رو دیدم که با چنان سرعتی از ماشینی که در یکی از کوچه ها پارکه پیاده شد و 
زنگ خونه رو زد 
دوربین به دست به من نگاه کرد…
نگاش کردم ، یه لحظه تیپش خنده دار اومد ،
دختری بود با پیرنی که نافش پیدا بود 
نافی داشت کوچک و زیبا
در باز شد و  دختر رفت داخل
منم یه نگاهی به داخل انداختم ، دیدم بــــلـــــــــه ، خوشبحالشونه … اون داخل جشن بود!

 

         نظر دهید

نگران نباش دوست من!
اخر همه چی تلخه
مثل خیار!
شوکه نشو رفیق !
ادما یاد گرفتن دور خودشون دیوار بکشن
مثل کلم !
خیلی ها هم این وسط منگن
مثل گوجه فرنگی !
دیدی بعضی ها هیچ وقت حرفی برای گفتن ندارن ؟
مثل کاهو !
میپرسی ما چیکارایم ؟
خوب لابد هویجیم دیگه !!!

         نظر دهید

« صفحه بعد

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
می 2006
ش ی د س چ پ ج
« Apr   Jun »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها