بایگانی برای دی, ۱۳۸۵

تقلب

چهارشنبه ، سر جلسه امتحان شیمی
نیم ساعت اول امتحان :
من نشستم ، یکی جلوی منه ، یکی جلوی جلوییمه ، یکی پشتمه ، یکی هم پشت پشتیمه
جلوییم از رو دست من مینویسه و جلوییش ، من از رو دست جلویی و پشتیم مینویسم ، پشتیم از رو دست من و پشتیش مینویسه ، پشت پشتیم هم از رو دست پشتیم مینویسه … بعد از نیم ساعت جلوییم بلند میشه میره ، پشت پشتیم میاد جلوم میشینه
نیم ساعت دوم امتحان … دوباره :
من از رو دست جلویم می نویسم ، اونم از رو دست من که پشتشم و جلوییش مینویسه ، پشتیمم از رو دست من اونایی رو که از رو دست پشتیش که الان جلوی من نشسته و نتونسته بنویسه رو مینویسه
نیم ساعت سوم امتحان :
اگه دیدیم باز چیزی مونده دست به خ..ه سمت راستیامون میشیم
اخرش به خوبی و خوشی هممون با هم بلند میشیم و میریم … و به این میرسیم که هممون گه زدیم به امتحان و این درس رو هم میزاریم جز اون دسته از درسا که فکر می کنیم می افتیم !
.
.
.
پ.ن: جشن توان جویان پویا هم به مناسبت عید سعید غدیر خم و با همکاری انجمن ضایعات نخاعی استان بوشهر و برازجان برگزار می گردد:
زمان: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الی ۲۰
مکان: سالن اجتماعات آموزش و پرورش شهرستان برازجان

         نظرات (۱۶)

توضیح پست قبل

خوب ممد ازم خواسته که در مورد عکس بدون شرح پست قبل توضیح بدم ! نه اونجا کوچولو موچولو بوده چیزی یادش نمی آد ! یعنی الانم اگه چیزی بشه ازش بپرسی چیزی نداره که بگه ها ولی خوب اون موقع موچولو بوده دیگه !
قضییه از این قرار بود که ما عازم رفسنجان بودیم ,توی راه بغل یکی از باغ ها نشستیم برای صبحانه . ممد توی نهر کوچیکی که کنارمون بود آب بازی می کرد (آخی نازی , موش کور بخورتش)و من و ابی هم رفتیم همون حوالی یه دور بخوریم ! توی همون مسیر نهر آب که ممد کوچولو توش ایستاده بود یه دریچه اصلی آب هم بود که بسته بود و آبش توی نهر های دیگه می رفت !من و ابی به زور و با کمک کرم زیاد  تونستیم اونو باز کنیم  ! باز کردن همان و زیاد شدن فشار آب همان و افتادن ممد کوچولو مثه یه تیکه چیز هم همان !
فکر کنم توضیحات کامل بود ! اگه چیزی کم و کسر داشت خبر بدین  تا باز بیام بنویسم !

         نظرات (۱۷)

« صفحه بعد

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
ژانویه 2007
ش ی د س چ پ ج
« Dec   Feb »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها