هشیش
مکان : میدون امام .
افراد : من و ۲ تا از دوستان .
در حال تخمک خوردن و گپ زدن .
یه بنده خدایی با موتور میاد یهکمی نگامون میکنه ، بعد میگه رفیق یه کم تخمه نمیدی . تخمه میگیره و میره .
یه بنده خدایه دیگه چند دقه بعد میاد جلو ، نگامون میکنه . بعد میگه “هشیش” دارین .
من و این و اون نگاه هم میکنیم و بهش میگم نه نداریم ولی شب بیا همینجا گیر میاری .
یه کم بد نگام میکنه بعد دو تا رفیق رو نگاه میکنه و میره .
.
همچنان موندیم که کجایه قیافمون به “هشیشی” یا “هشیش فروش” میخوره .
