چند ماه پیش :
مادر بزرگ (بعد از رفتن به شیراز و دیدن مادر بزرگ بعد از مدت طولانی)
چیه این کثافتا . بزنینشون .
دیروز :
مادر
- به خدا این وضویی که میگیرین با این ریشایی که دارین قبول نیستا
+ مگه چشه
- اب به پوستایه زیر ریشت نمیرسه . چیه اینا . بزنشون
+ چطور ماله خــــــــی و خـــــــــه ای قبوله ( مثال نقص )
هر روز :
برادر
بیا تا این ریشات رو درست کنم
چیه اینا … دارن میاد تو چشات دیگه
…