بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

همه به تو معتمدن و خود به خود بی اعتماد

         نظرات (۲۰)

عصر – ساعت ۷ – شرکت
در حالا خوندن درس بتن بری امتحان
طرفای ساعت ۹٫۳۰ ، نگاه صفحه میکنم ببینم چقد رفتم جلو
باز می خونم و
بعد ۱۵ دقه باز نگاه صفحه می کنم و یه کم گیج میشم که شماره صفحه تکراریه
بر میگردم عقب و صفحه ها رو چک می کنم میبینم ۲ صفحه رو ۳ تا ازش دارم و
اون ۲ صفحه رو تو این ۱۵ دقه ۳ بار خوندم  و متوجه نشدم که تکراریه و تازگی داشته واسم
.
یه کم به خوندنم و خودم امیدوار میشم که حتما اینایی که می خونم تا ۲ روز دیگه یادم میمونه و جزوه رو میبندمش و میرم پیش امین و حامد تو اتاق اونوری که دارن احتمالات میخونن میشینم و هر از گاهی می خندیم

.


احتمال اینکه ۳ تا دختر با ۱ پسر داشته باشیم و این ۳ تا دختر بخوان مخ پسره رو بزنن چی میشه :دی ؟!

         نظرات (۱۳)

کمربند

زنگ زده با خنده میگه :
نکبت این کمربندت چی جوری باز میشه .
دارم تو خودم میرینم .
نکبت چوریه این .
از نوک زدن گذشتااا … چوریییه این .
نکبت … :دی
بعد از باز شدن باز با خنده میگه :
دیگه کار داشت به قیچی کردن کمربند میرسیدا

.
و ما میخندیم همچنان :) )

         نظرات (۲۱)

۱ :

Uploaded by mohammad.gashmardi on 27 Dec 08, 12.35PM IRST.

.

&

.
2 :
فردا هم یک عدد از مو وزوزیا قراره ۱ سانت به موهای وزوزیش  و عمرش اضاف شه :-P
تولد این دنیا ِ خانم مبارک
ایشالله تولد ۷۰ سالگیت :دی
شیرینا رو هم خاستی ادرس بدم بفرست :دی

         نظرات (۲۷)

« صفحه بعد · صفحه قبل »

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
ژانویه 2009
ش ی د س چ پ ج
« Dec   Feb »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها