بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۸۸

نفرین

بلاخاره بعد از کلی فک زدن و چک و چونه زدن
با سوسک و
کیک تو صورت و
مارمولک و
امپول و
پا رو کفش گذاشتن و

تونستم نفرین یا همون عذاب الهی رو پس بگیرم
باشد که این ناملد بازی رو دیگه نکنی با این نفرین ِ
ولی در کل یادت باشه ها … کیک تو صورت رو هر کاری کنی هست در خدمت
حتی اگه شده به پستچی میگم اینکار رو کنه :D

.

ن

         نظرات (۲۵)

چراغ سبز

نفهمیدم کی بود
هر کی بود هی نگاه می کرد و جزوش رو میزد به دماغش و کلشو می خاروند
و منم نگاش می کردم و اداشو در میوردم دفترم رو میزدم به دماغم و کلمو می خاروندم
و اونم می خندید
حیف که فاصله دور بود و نمیشد غریب و اشنا بودنش رو تشخیص داد
:-”

         نظرات (۱۳)

« صفحه بعد

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
می 2009
ش ی د س چ پ ج
« Apr   Jun »
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها