بایگانی برای مهر, ۱۳۸۸

کیک و کیت کت

تو تیر به خاطر رسوندن تقلبی سر کنکور با تلپاتی بهم کیک کنکورشو داد
البته مثکه ۶-۷ بار نشسته بود روش . بس که له شده بود :D … هنوز دارمش :دی

حالا باز جمله ی همیشگی :
باز من و این همه خشبختی محاله
دوباره کیت کت :D
یعنی این چن وقت همش در حال رفت و امد بین بهشت و خونه بودما .. هی کیت کت میدن ما میافتیم تو بهشت … هی تموم میشه باز برمیگردیم اینجا :D
البته این سری هم مثکه باز روش نشسته بود … له شده بود باز و البته اب هم شده بود … که از اونجا که ترس از اینکه بزارمش تو یخچال که سفت بشه و بعد برم که بخورمش ببینم نباشه … گرفتم با قاشق خوردمش :D

دستت کلی زیادتا فراوون مرسی لیا ویزویزی

.


پ.ن (بیربط به مطلب بالا) :
برو بگیرشون دیگه … هی من منتظرم عکس و العملت رو ببینم خو :P

         نظرات (۱۷)

گقتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
گفتی قرار گیرم خود بی قرار گشتی

.

مولانا

         نظرات (۱۲)

افطاری بلاگی

مراسم افطاری بلاگنویسن بوشهر – ۲۴/۶/۸۸
چی فک کردیم چی شد
چقد قر زدیم که جا واسه این همه ادم نیست و فلانه و فلان
سلف سرویس بودنش و انواع غذاهایی که هر کدوم از بچه ها خودشون ساخته بودن و اورده بودن یه بهشتی رو برای مشتی شکمو نشون میداد که جای هیچکموتون خالی نبود .. همش ماله خمون بود :D
اینقد خوردیم که پکیدیم

حامد : که سر میز غذا و دسرا واساده بود و ایستاده میخورد
میلاد : به خاطر کار قبل مراسم به دوره ماهانش رسیده بود و دلش به غذا نمیرفت دیگه :P … بندریش خشمزه بود ولی تندتر میبود بهتر بودا :دی .. دست درد نکنه :دی
لیا (سمبوسه) : من که سمبوسه هاش رو نخوردم چون امبلانسی که قرار بود اماده پشت در واسه نیمدش :دی و چقدم چی می خورد . چمدونه جدیدش هم اخره کار خوب چی گیرش اومد :دی
حسین : با خلال دندوناااا :D … سنت حَسَنه رو هم خوب اجرا کرد :دی
هادی : هم خو چقد حرف میزد و می خندون :دی
مریم : شکمش گرفته و هی میگه وای مردم چی خوردن و هی میگرده تو غذاها که دوباره چی برداره … سالاد ماکارونیشون هم خشمزه بود . کلی هم کفششو کثیف کردم .. یاح یاح یاح :دی
روزبه : ۶۰ تا نوووونا :) )
محمود : من جا تو بودم اینقدر مسخره و اذیتت کردن دیگه همونجا بلند میشدم میرفتم :دی
احسان : بچه مظلوم همش با دوستش داشت میحرفید :دی .. عکسا بده ها :دی
نرگس : پاش انداخته رو پاش هی انگشت میکنه تو کفشش .. چیشششش :P
ابی : ۵ تا ابمیوه خورد شده بود بشکه ابمیوه
فرشته : الان دارم ژله هایی که اورده بود رو میخورم … ظرفش هم گذاشتم واسه جهازیه خودم :دی
زهره : چقد چی واسه خودش کشیده بود … اومدیم کش بریم یهو پیداش شد … چیشششششششش :P
ممباقر : جنتلمنی کامل بود .. ولی سری بعدی یه ۲ شاخه بزارینا :-”
مینا - مریم - لیا : بس که زدم تو پاشون و اذیتشون کردم که خودم اخر کار داشت عذاب وجدان میگرفتتم :دی :-”
مجتبی فاطمه : فرت و فرت عکس میگرفتن … ادم میترسید دست بکنه تو دماغش :-”
مژده : یک عدد کاکائو اورد واسم که دیگه پیشواش نکنم .. دستت درد نکنه .. خوشمزه بود .. ولی پا راستت دیگه پیشوا نمیکنم .. چپ هنوز مونده هااااا :P :D
غم دنیا و نخور : هادی گفت بیا بریم یه کم اذیتش کنیما .. ولی تاحالا ندیده بودمش ونمیشناختمش . ایشالله سریای بعدی :D
خودمم : …
و خانم حمادیزهرا - مهدی – رضا – مهشید

اونایی هم که میگفتن چه خبره ۲ ساعت بالا میز غذاها وایسادم :
اون قاشقه بودااااا .. که واساده بودم کنار میزاااا … که همش تو دهنم بوداااا .. هی تو همه ظرفا میزدم و دوباره یه زبون میکشدیم روش دوباره ظرف بعدی :D

دست همه هم درد نکنه . خوب بود . خوش بود .
در اخر هم انگشت تو دماغ همتون :D

.

اپدیت های های مرتبط :  طارمه - هادی - فاطمه - روزبهاحسانمحمودمریم

         نظرات (۴۰)

فلورین

صبح – ۱۸/۶/۸۸
پدر زنگ زده : یه بسته پستی اومده شرکت واست و ابی میگه شکلاته
امین زنگ زده : یه نفر دیگه از فلان جا واسم چی فرستاده … کاکایوئه ؟ بازش کنم
مردیم بس که گفتیم بازش نکنین
اخرشم رفتم شرکت به زور از زیر دسشون کش رفتم :D

دوباره خر ذوق میشیم دیگه .. چه کنیم .. دوست جونامون هوامون دارن دیگه :D
یعنی نمونه بارزی از خوشبختی میباشد این محتویاتش :دی

خیلی دوس میدارم سنگه رو … خنکه … خوشمزست :دی
گز هم خیلی دوست ندارم انچنان … ولی اینا خوردن داره :دی .. به هیچ کی هم نمیدم .. به جز اونی که سفارش شده :دی
هان کلی دستت مرسیییی … مچکریم زیادتا … باشد که جبران بنماییم :P

.


باید با این پستچی حرف بزنم … بسته ها رو میبره شرکت … ضایع میکنه ما رو :D

         نظرات (۳۴)

صفحه قبل »

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
سپتامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Aug   Oct »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها