بایگانی برای بهمن ۱۴, ۱۳۸۸

هر روز – سر کار – می نگریم
کوچولوهای دبستانی که میان بازی میکنن .
دختری که خسته راه میره .
پسر لباس مشکی پوش که طرفایی ۱۲ از مدرسه برمیگرده خونه .
مردی که صبح زود سگشو میاد دور میده .
پسر و دختری که تو اون کوچه قرار میزارن .
دختری ابی پوش که ۵ دقه بعد پسر مشکی پوش رد میشه .
و

امروز – سر کار – می نگریم
مثه همیشه… ولی نگران میشویم چون اون دختر ابی پوش امروز نیامد .

         نظرات (۲۹)

آخرین نظرات

  • میلاد: خوبن که اینجا باز فعال شده...
  • پویا پ: سلام ممد .. چه کردی می؟...
  • فاطمه: خوشحالم که برگشتت همراه با تولدت ...
  • طارمه: تولد مبارک...
  • مینا(روزبارونی): سلام شعر قشنگی بود . به روزم خوشح...
  • یوسف: :)...
  • ساناز: کُشت ما را غم بی همنفسی// به نظرم " ...
  • رقیه: خیلی شعر قشنگی بود...
  • hamed: با تشکر از برنامه خوبتون...
  • فاطمه: لایکههههههههههههه خیلی هم لایک...
فوریه 2010
ش ی د س چ پ ج
« Jan   Mar »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728  

ابزارها

آخرین مطالب

دسته‌بندی‌ها