نمیدونم
کاش میشد بعضی حرفا رو نشنید و بعضی رفتارا رو نادیده کرفت
و
از اونور هم بعضی حرفا رو نزد .
به تهران میرویم و
خاطره میکنم یادها را .
الف و ب یا حرفه ای – شایدم اله کلنگ و تاب بازی و ماشین بازی .
چشم ها را باید بست
تا بتوان خوش گذران و ندید جاکشی ها را
گرگها زیادن و لاشی
و
هر جا نگاه میکنی از همه نوعش رویت میشود دور و برت
بلاخاره این احترام گذاشتن رو روزی میشکونم و میرینم روشون و با پا هم پهنش میکنم
عزیزانم روحتان را اساسی به همراه وجودتان .
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||